یونس حیدری
ژنرال دوستم در نشستی خبری در
پایگاه خود در جوزجان رئیس جمهور را به
قومگرایی و منطقهگرایی متهم کرد و گفت: "برای رئیس جمهوری افغانستان کسی که
پشتو گپ بزند، انسان خوب است و پشتو هم صحبت کند و از لوگر (زادگاه اشرف غنی) هم
باشد، به نظر او آدم بسیار خوب است.
این سخنان واکنش های متفاوتی را در لایه های مختلف جامعه بر انگیخت!
اما بیشتر کسانی که این روزها از ارگ آزرده خاطر بودند را خرسند نمود، و به بهانه
سخنان جنرال دوستم تلاش کردند بر این شکاف بدمند، تا دود بیشتر از نفاق و دو گانگی
در ساختار حکومت بلند شود! زیرا کسانی هستند که منافع خودشان را در تیرگی روابط
سیاسیون، بالا رفتن تب اختلاف و حتا شعله ور شدن آتش جنگ می بینند. اما سخن جنرال
دوستم از چند زاویه قابل تامل است، امید وارم بتوانم در این یاد داشت کوتاه به آن
بپردازم!
1-
وقتی معاون
اول رئیس جمهور جناب اشرف غنی را متهم به قوم گرایی و حتا لوگر گرایی کرد، در
نخستین پرده از این درامه این تصویر را بر ملا کرد که شکاف عمیقی میان این دو وجود
دارد! اما بعضی از تحلیل گران عقیده بر آن داشتند که جناب جنرال دوستم اقدام به
تبدیلی کلاه کرده است، زیرا او در این یکه و نیم دهه اخیر بیشتر کلاه ترکیه و ناتو
را بر سر می کرد، با آمد آمد طالبان و داعشیان به شمال اینک او تلاش دارد تا کلاه
روسیه و چین را برسر بگذارد و چند صباحی اینگونه شب را سحر و سحر را چاشت نماید.
در این دیدگاه آنچه که از زبان جنرال دوستم بیرون آمده است، سخن جنرال نه بلکه سخن
کارشناسان جنگی روسها بوده است که به ایشان منتقل شده است و از زبان ایشان بیان
شده است.
2-
دیدگاه
دوم هم این است که جنرال دوستم احساس کرده است فصل قدرت مندی تیکه داران قومی رو
به زوال است، اگر تیکه داران اقدامی برای تداوم حاکمیت های منطقه ای شان ننمایند،
یقینن دیری نخواهد گذشت که آنها در گوشه های انزوا خواهند پوسید، بنا بر این بار
دیگر در ائتلافی از منزویان تیکه داری که در حاشیه های قدرت جلبک گونه ذی دارند،
قرار گرفته است، تا با طرح اینگونه سخنان بار دیگر فضایی که می رفت به سوی صلح و
ثبات و ارامش حرکت نماید را با امواجی از حرکت های افراطی قومی به نفع خودشان
تغییر دهند. تا شاید چند صباحی دیگر بر عمرسیاسی و اقتصادی شان افزوده گردد.
3-
سخنان
جنرال دوستم با انگیزه ایجاد امواج قومی و در نهایت دسته بندی های جدید قومی در
کشور صورت گرفته است، تا بار دیگر جزایر از هم گسیخته و مجزای قومی در افغانستان
ایجاد گردد، در سایه این جزایر آنها بتوانند به اهداف بلند شخصی شان دست یابند.
اما مردم افغانستان تجربه دارند، زیرا برای عدالت قومی، برای تحقق
عدالت میان اقوام افغانستان از هر قومی ده ها هزار کشته بر جای مانده است، حاصل
این تقابلها ویرانه های بیشمار در کشور بوده است، اما هیچ قومی پس از تحمل این همه
رنج و در بدری عدالت را احساس نکرده است، زیرا مثلن از قوم تاجیک شاید 20 خانواده
از هیچ به همه چیز رسیده باشد، هم چنان با شعار افراطیت هزاره گی از میان هزاره ها
می توان 3 خانوار را دید که به قدرت و ثروت دست یافتند و از قوم ازبک و ترکمن تنها
یک خانوار به قدرت، ثروت و ... دست یافتند! امروز مردم می پرسند که آیا عدالت و
برابری ای که برای رسیدن به آن خون جوانان شان را نثار کردند، همین بود که احمد و
محمود از میان قوم به نان و نوا برسند و سهم دیگران فقط قربانی شدن بود و بس! ؟
جناب جنرال صاحب دوستم!
گذشته افغانستان برای همه
اقوام آن تاریک و دل آزار بوده است، اما سوال این است که در این قریب سه دهه ای که
جناب شما رهبری قوم ازبک را عهده دار بوده اید چه سودی برای جامعه ازبک افغانستان
داشته اید؟ به جز اینکه برای دوستم شدن شما خون هزاران ازبک ریخته شده است، اما
جنرال دوستمی که در خانواده اش یک شتر داشت، امروز صاحب ثروتهای عظیم می باشد، این
از کسی پوشیده نیست، همان جنرال دوستم می خواهد که پس از خودش فرزندش رهبر ازبکها
باشد، سوال این است که آیا در میان خیل عظیم ازبکها هیچ انسان شایسته ای دیگر وجود
ندارد که پس از جناب شما رهبری قوم را بگیرد؟ یا نه دارد ولی شما نمی خواهید مجال
بدهید تا ازبک دیگری هم صاحب قدرت و ثروت شود؟
سخن شما که خطاب به رئیس جمهور می گویید سخن خوبی است که نباید در این
کشور انحصار گرایی وجود داشته باشد! اما جناب شما آیا از این اتهام مبرا هستید؟
آیا برای قشر روشنفکر ازبک شما در طول این سالها مجال نفس کشیدن دادید؟ براستی شما
با اسماعیل اکبر چه کردید؟ براستی شما با اکبر بای چه کردید؟ براستی شما با آقای
فیض الله ذکی و مرحوم اسماعیل منشی چه کردید؟ آیا آنچه که شما با آنها کردید آنها
سزاوار بود؟ آنها مستحق این همه جفا بودند؟
من نمی دانم برای بسیاری از پرسشهایی که جامعه ازبک در مقابل شما
دارند چه پاسخی خواهید گفت؟ و علاقه هم ندارم که به آن مسایل بپردازم، اما آنچه که
مرا وادار می کند تا اینگونه بنویسم، این است که دلم برای سرزمینم می سوزد و راهی
را که شما در حال گشودن آن هستید آتشی هست که همه را می بلعد!
جناب جنرال صاحب دوستم!
شما به گونه ای سخن می گویید که می خواهید برای قوم ازبک خود را یگانه
دلسوز نشان دهید و یگانه منجی و نجات بخش آنها! و تمام رویای آنها را در این
متمرکز می کنید که اگر در چند چوکی مثلن شریک بودند سعادتمند هستند و اگر از این
چوکی ها دور بودند ذلیل و بیچاره خواهند بود!
اما من مثل خیلی دیگر از ازبکها مثل شما فکر نمی کنم، آنها از هراسی
که دارند شاید نخواهند چیزی بگویند، اما من خودم را در برابر انسان سرزمینم مسئول
می دانم و می گویم آنچه را که شما شاید علاقه ای به شنیدنش نداشته باشید!
جناب! آیا فکر کرده اید، چرا در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و...
بستر مناسب برای تولید و رشد جریانهایی مثل القاعده، طالب، بوکوحرام، داعش و... می
باشد؟ آیا قبول دارید که مردمان این مناطق عقب مانده های فرهنگی هستند، و در
مردابهای اینگونه جریانهایی افراطی به آسودگی می توانند تولیدمثل کنند و به حیات
شان ادامه بدهند؟ من یقین دارم که جناب شما با این حقایق آشنایی دارید، ولی سوال
من این است که شما برای تغییر فرهنگی در میان قوم ازبک در سالهایی که به نحوی حاکم
و رهبر و پیشوای شان بودید چه کردید؟
شما در شهر خودتان شبرغان چند کتابخانه، و چند مرکز تحقیقاتی و چند
مرکز فرهنگی برای رشد ازبکها تاسیس و بهره برداری کردید؟ شما در قصری که در شبرغان
ساخته اید حد اقل یک کتابخانه ده هزار جلدی هم ساختید؟ آیا در آن قصر عظیم، حوض آب
بازی ضرورت اولیه بود یا یک کتابخانه بزرگ که مرکز تحقیق و دانش و تفکر باشد؟ چرا
به این مهم نپرداختید؟
شما بهتر می دانید که امروز بیشتر از هر جای دیگر داعش و طالب از میان
ازبکها و ... در حال سرباز گیری می باشند، آیا این استقبال از داعش و طالب از سوی
بدنه ازبکها نشان از عقب ماندگی فرهنگی است یا اقتصادی؟ در هر صورت ایا شما نخستین
متهم در این میان نیستید که باعث شده اید جامعه ازبک از رشد و پویایی باز بماند و
اسیر اغوا گران شود؟
4-
سخنان
جنرال دوستم نشان داد که افغانستان به شدت آسیب پذیر است، می تواند هر کس برای
خواستهای خودش موج ایجاد نماید، و با ایجاد تقابل در میان اقوام، موج سواری نموده
و منافع شخصی خودش را تامین نماید، و بودن چنین پتانسیلی در اجتماع می تواند همیشه
مانع رشد و پویای و وحدت ملی در کشور گردد، بنا بر این اینک زمان آن فرا رسیده
است، که تئوری استبداد ملی مورد بحث و
بررسی قرار گیرد.
نظریه اسبتداد ملی می تواند افغانستان را از کام تیکه داران خود سر
نجات بخشد، تیکه دارانی که به جز منافع فردی شان در عرصه سیاسی و اقتصادی هیچ
منفعتی دیگر را در نظر نمی گیرند، و عامل اصلی بحران در دو دهه اخیر به شمار می
روند. در نظریه استبداد ملی می توان راههای ملت شدن، حفاظت از جغرافیای سیاسی،
اقتصادی، منابع طبیعی و... یافت.
والسلام.

