۱۳۹۵ فروردین ۱, یکشنبه

اردوگاه سفید سنگ بخش سوم




اردوگاه سفيد سنگ " 5شنبه  1378/7/8خروج از اردوگاه
  گوش شيطان كر، تا به گوش آقاى امينى رئيس اردوگاه نرسد، امروز قرار هست انشاءالله مارا ترد مرز كنند،  بااينكه در اينجا تا زمانيكه اتوبوس از درب برقى خارج نشده ‏است، هيچ چيز اعتبار ندارد، و هر آن ممكن است، كه آقاى امينى به مسافرت تشريف ببرند و برگه خروجى اتوبوس امضاء نشود، و يا ممكن هست پشيمان شود، و شايد هم بخواهد كه هنوز هم مهاجرين؛ اين بيگاران خوب و زحمت كش همچنان مشغول كار در شهركهاى صنعتى در داخل اردوگاه باقی بمانند.
در داخل اردوگاه یک پروگرام، اصلا یک قانون داشتند که  كسانيكه مايل بودند تا  زودتر از روال معمولی از اردوگاه ترد مرز شوند بايد  7روز كامل در كارهاى گوناگونى كه در اطراف  ردوگاه وجود داشت، به حیث بیگار اشتراك ورزد، بدون هيچگونه حق العملى ودست مزدى؛ پس از انجام کار با نخستين‏ترد مرزيها ترد مرز خواهند شد،  و ثانيا اينكه روز سه قرص نان برای شان اضافه مى‏دهند بابت كار كردن!!

 ولى بازهم در نااميدى بسی اميد هست ؛ نمى‏توان چنين زود نااميد شد از آمار ما فقط غلام حيدر ماندنى مى‏باشد، گرچه كه تاريخ ورود همه ما در داخل اردوگاه یک روز می باشد، هرچند که در برگه‏هاى شناسائى‏اش نمره ماشين خورده‏است، ولى از آنجائيكه خانواده‏اش را مهاجمان نيروى انتظامى از مشهد به اردوگاه موسوم به  "اردوگاه محمد رسولله" تربت جام انتقال داده‏اند، لذا امید وار است تا بتواند نظر موافقت ریاست اردوگاه را بگیرد و خود را به اردوگاه خانوادهگی "محمد رسول الله" انتقال دهد.  گرچه تا كنون چندين نامه عنوانى رئيس اردوگاه نوشته است و خواستار انتقالش به اردوگاه خانوادگى شده‏است و  هم چنين كارى را خانواده‏شان در اردوگاه خانوادگى نموده ولى تا كنون هيچ گونه پاسخى در يافت نكرده‏اند!
سایر بچه ها همه آماده خروج از اردوگاه می باشند،  هر باركه ترد مرز ميكنند، معمولا قريب  300نفرترد مرز می شود. طبق معمول قبل از ترک اردوگاه باید همه وسایلی که در روز اول دخول در کمپ بنام آمار ثبت کرده اند، باید به انبار تحویل داد، یعنی یک بار دیگر آن مرد بد زبان را باید دید، و باید همه خاطرات تلخ آمدن به داخل کمپ از برابر دیده گان آدم همانند تصویری زندگی عبور نماید، باید کارت به اصطلاح ارتزاقی را برای آنها پس داد.
 لذا همه چیز باید آماده باشد، هرکس چیزی را به همراه گرفته است تا ببرد در انبار تحویل دهد، یکی از بچه ها می گوید،: دقت کنید که شپش های همراه با کمپل های جمهوری اسلامی کم نشده باشد، که از همه تان طبق نظر فقه ولایت فقیه؛ دیه یک جاندار را خواهد گرفت!!
كاسه‏هاى كج و كهنه و چراغهاى كه نمى‏سوختند،  و خلاصه همه وسایل را بر  اساس كارت آمار كه بر رويش نوشته شده است.:
 يك عدد چراغ
 يك عدد قابلمه
 ويكعدد گالن  20ليترى نفت و... همه را می برند تحویل انبار می دهند.
دقایقی نمی گذرد، که همه وسایل را بچه ها تحویل داده اند،  حالا همه شده اند فاقد وسایل کهنه و از رده خارج شده، گرچند از روز ناچاری از آنها می شد استفاده کرد، ولی چیزی که مقداری بچه ها را نگران کرده است، این است که اگر ترد مرز كنسل شود، چی خواهد شد؟  پس از اين همه مدت باز اين ما خواهيم بود كه بدتر از تازه واردين بدون كمپل ، اتاق و...سرگردان در داخل کمپ  در ميان بيش از دو هزار نفر !!
بچه ها در همین سرگردانی فکری قرار داشتند که صداى بلند گوها بلند شد و اعلام نمود که؛ شماره ماشین های ترد مرزی امروز از این قرار است ... آمادگی خروج را داشته باشید!!
سرور و خوشحالی همه  بچه‏ها را فرا می گیرد، آنهائيكه در اين مدت توانسته‏اند لباسهاى تميزتر و خوب‏تر برای خود تهیه کنند، می روند و آنها را از داخل کیف و پلاستیک خویش خارج می کنند و مى‏پوشند تا از این زندان قرون وسطایی بنام اردوگاه نجات یابند.
 درب كمپ گشوده مى‏شود، بچه‏ها هجوم مى‏اورند، هجوم به سوى آزادى!  هجوم به سوى وطن!
 حالا زمان آن فرا رسیده است که يك بار ديگر، بايد چهره مردى را ديد كه مثل روز اول ورود به كمپ ديده بودند؛ دماغ نا موزون و بلند؛ قيافه‏اى بد تركيب و شكمى بر آمده با قامتى دراز و زبانى ركيك كه نثار تبارش باد، یعنی مسئول "انبار"!! مردی که حالا باید  تمام پتوهاى پر شپش را از هر نفر  تحويل بگیرد!  پس از مراسم تحویل دهی پتو ها همه در قسمت كنار پاسگاه داخل محوطه‏اى كه اطراف‏آن را سيمهاى طورى گرفته است مستقر ميشوند،  مأمورين نيروى انتظامى به همه اعلام مى‏كنند كه ماشينهاى ترد مرزی، شماره‏هاى... در اين صفوف مجزا بنشينند.
 و ادامه می دهد؛ ادمهاى متعلق به هر شماره ماشين خاص در يك مكان  خاص، مى‏نشيند و بعد از هر مجموعه يك نفر تقاضا مى‏كند كه كرايه‏هاى ماشين را به مبلغ هرنفر  3500ريال جمع آورى كنند، و كسانيكه هيچگونه پولى به همراه خودشان ندارد، بايد كرايه ماشينهاى خود را از هموطنانشان بگیرند! چنانچه اين همكارى صورت نگيرد همه تان همين جا خواهيد ماند.
 چيزى بيش از يك سوم جمعيت پول ندارد ديگران هم حاضر نيستند كه کمک نمایند، ولى يكى از ما مورين با شلاق مى‏ايد به سراغ همه آنانيكه پول نداده‏اند و بر پشت و صورت آنها مى‏كوبد، بايد از هموطنان خود كرايه ماشين خویش را جمع كنند.
کتک زدن بچه ها را هیچ کس تحمل نمى‏تواند و هركس به قدر توان مالى خودش كمك مى‏كند تا كرايه ماشين ديگر هموطنانش كامل شود. تا بيش از اين شلاقهاى اسلام ناب را تحمل نكنند، به جرم نداشتن  پول!! مامورين پولهای جمع آوری شده را، چند مرتبه مى‏شمارند، تعداد مهاجرينی که در لیست هست معلوم می باشد، و كرايه را محاسبه مى‏كنند، و مقدارى از آن پولها را به يكى از رانندگان مى‏دهد، كه گويا طرف حساب ساير رانندگان نيز مى‏باشد!  الباقى را خود مامور لباس شخصى بى سيم به دست كه گويا از بسيجيان مى‏باشد به جيب محترم و مبارك خود مى‏گذارد !
 مامورها در اطراف مهاجرين مستقر شده‏اند و همه را ورانداز ميكنند ؛ از ميان مهاجرين يكى را بلند مى‏كند او لباسهايش از همه تميزتر هست، پيراهن و شلوار نوافغانى را بر تن كرده است "اوركت ناب آمريكائى" بر تن ولنگى  پهلوى بر سر دارد، او مى‏ايستد، مامورين يكى يكى به او نگاه مى‏كنند، و هيچ نمى‏گويند بين مامورین  تبسم هائى رد و بدل مى‏شود، تبسم هائى كه حكايت از يك جنايت دارد!
حراس در دل  مرد جوان  از نگاه‏هاى سربازان می افتد، لنگى خودرا از سر بر ميدارد، و بر روى ساك دستى خود مى‏گذارد!
 سربازهای اردوگاه به طور سیستماتیک  هجوم مى‏آورند به سوی مرد جوان و از می پرسند که چرا برداشتى؟  زود بگذار سرت!
 او دوباره لنگى خودرا بر سر مى‏گذارد، او را از ميان مهاجرين فرا مى‏خواند، هموطنم به سوى آنها در كنار اتوبوس مى‏رود، تعدادى از مامورين جمع هستند و دو نفر از ابلق پوشها كه به او نگاه مى‏كردند به طور سيستماتيك به جان او مى‏ريزند، لنگى اش از سرش بر زمين مى‏غلطد، و خود مثل مار دور خود مى‏پيچد.
"اوركت‏آمريكائى"  بر روی زمین  پر خاك مى‏شود، و جوان مهاجر حتى نفسش هم بند آمده است و فقط دهانش باز است، پیداست که می خواهد فریاد بزند، اما  هيچ صدائى از دهانش خارج  نمی شود،  و مثل مار به  دور خود مى‏پيچد، دو تن از ماموران او را كشان كشان به پشت اتوبوس انتقال می دهند، در هنگام کشال کردن از روی زمین  اوركت آمريكائى خاكهاى زمين را با خود تا  پشت ماشين می برد و...
 گويا نفسش به جريان افتاده‏است و صداى اثابت پوتينهاى ‏سربازان اسلام ناب محمدى كه بر بدن مهاجر مى‏كوبند به گوش مى‏رسد!
 و او يك ريز وپى در پى فرياد مى‏زند
 يا ح  ح  ح سين
 يآ يا  یا یا
   ا ا اخ
 و...
×=×
   
 اتوبوسها قطار ایستاده شده اند،  مامورين اسامى رامى‏خوانند، بچه‏ها يكى‏يكى مى‏روند دم دروازه اتوبوس و برگه ورود به اردوگاه خود را تحويل ميدهد و يكى از ما مورين‏كه در جلو درب اتوبوس ايستاده است هنگام سوار شدن در اتوبوس بعضى ها را با پوتين سربازى‏اش مى‏زند و بعض ديگر را با كابل!  
 دو عدد از ما موران، یکی از بچه ها را از پشت اتوبوس می آورند و  اورا به سوى بچه ها همانند کهنه پارچه ای فرسوده و دور انداختنی مى‏اندازد،  مرد نعش زمين مى‏شود، دو نفر از هم رديفهايش بر مى‏خيزد و اورا به داخل بچه‏ها در ردیف مى‏آورد، سرباز نام او را مى‏خواند، و همان دو نفر اورا تا پیش درب اتوبوس مى‏برد، مرد با ضعف تمام، دستان بی احساس و خسته خود را در جیبش می کند،  از جيبش برگه ورد به اردوگاه خود را در مى‏اورد و تحويل مامورين مى‏دهد، و مامورين كابل به دست يك كابل محكم بر پشت او ميزند و از وركت آمريكائى اش غبارى تيره بلند ميشود، که فضا کاملا خاکی می شود، خود سرباز ناگزير به فرار مى‏شود تا غبارهاي بر خاسته از کت او  به گلويش نزند! مرد همراه با خاکباد با تکیه بر جداره های ماشین سوار ماشین می شود.
 از میان درختان پیداست که درب برقى باز باز شده‏است؛ با باز شدن درب برقی  صداى طپش قلبها به گوش مى‏رسد، صداى زمزمه  صلوات بچه‏ها در داخل ماشین قابل فهم است- اميد ونگرانى در فاصله‏اى بسيار كم قرار گرفته اند،  و احتمال بسته شدن درب برقی هر لحظه بر وجود بچه ها سایه شوم خودش را بیشتر می گستراند،  و این احتمال که اگر درب برقی بازهم بسته شود، مثل چند روز پيش كه تعدادى سوار  ماشين شده بودند ولى از جلو درب برقى برگردانيده شدند،چرا که  آقاى امينى تماس گرفته بود، فعلا ترد مرزيها را متوقف نمائيد!!
 میان دلهره و امید آدمها به خود قواره خاصی می گیرد، حرکت آرام اتوبوسها به سوی دروازه برقی، هر لحظه فاصله بچه ها را از نا امیدی کمتر می نمود، اتوبوس به آرامی به سوی درب برقی در حرکت بود، اما نفسها در سینه ها حبس مانده بودند، همه منتظر شاید یک اتفاق بود، شاید هم آزادی ولی... 
چند متری تا درب برقی فاصله نمانده است، شاید بسیاری از بچه در این فکر بودند که براستی این ماشین از این درب برقی امروز عبور خواهد کرد، حرکت آرام ماشین بر این تردید به شدت می افزاید،  هر چه فاصله كمتر ميشود ؛ دلهره ها فشرده تر ميگردد نفسها بند آمده‏است! رنگه شاید پریده بود، شاید هم ساکن شده بود و ...
 مامورين اتوبوس رابازرسى مينمايد؛ سر نشینها را یک بار دیگر شمار می کنند، تعداد كامل هست  صندوقهاى ماشين کنترل می شود،  و زيرشکم ماشین هم کاملا کنترل می شود، بازهم حركت آرام اتوبوس به سوى درب برقى ادامه پیدا می کند،  فاصله‏ها اكنون به كمتر از  5متر رسيده‏است!
 ولى نفسها بند مانده‏است نه بالا مى‏رود و نه پائين!  چرخهاى پیش روی  اتوبوس از درب برقى عبور مى‏كند و راننده‏پاى خود را بر پلان  گاز محكم مى‏فشارد، و با عبور چرخهای عقب  ماشین از درب برقی، مسافران نفسهاى خودرا با ذكر صلواتى بيرون ميدهند و گلواژه هاى لبخند بر روى لبان بچه ها نقش مى‏بندد، جلوه های آزادی کم کم در چهره ها رخ نما می گردند.

.....................................................................................................................................


    فصل سوم

     "اردوگاه سفيد سنگ  "در یک نگاه
 
 "اردوگاه سفيد سنگ" يكى از چندین اردوگاه مهم جمهورى اسلامى ايران در امور آوارگان افغانستان مى‏باشد، که از زوایای گوناگون و به دلایل مختلف از اهمیت و ویژگی های خاصی بر خوردار می باشد، اما این به آن معنا نیست که دیگر اردوگاه ها از جایگاه خاص برخوردار نیست، هرچند در این نوشتار صرفا از اردوگاه سفید سنگ بحث شده است، دلیل اش آن بوده است که نگارنده خود شاهد حوادث آن بوده است، و انتظار می رود که روزی سایر مهاجرین نیز اقدام به نشر چشم دید های خویش در سایر اردوگاهها نمایند. اما تصور می کنم که خالی از فایده نخواهد بود که در همین نوشتار لا اقل فهرستی از اردوگاههای موجود در این کشور را ارائه بدهیم.
 " - 1اردوگاه سفيد سنگ" فريمان
  - 2اردوگاه خانوادگى محمد رسول الله تربت جام
  - 3اردوگاه نياتك زابل
 - 4اردوگاه‏تل سياه زاهدان
 - 5اردوگاه ورامين
 ...- 6
هرچند که در کنار و گوشه ایران اسلامی دیگر اردوگاههای کاملا اسلامی، اما با مساحت کوچک تر نیز وجود داشته و دارد که در این فهرست به دلایل متعدد جای نگرفته است. اما در این میان " اردوگاه سفيد سنگ " در میان همه اردوگاهها به تصور نگارنده، از جایگاه و موقعیت خاصی بر خوردار می باشد، زیرا می توان ادعا نمود که این اردوگاه یکی از محوری ترین اردوگاههای است که در طول سالیان دراز در آن طرحها و برنامه های خاص خویش را عملی نموده است، در این اردوگاه حداقل یک بار انسان های افغانی قتل عام شده است! حداقل در آن ده ها هزار آواره افغانی آمده و بعضا جنازه هایشان نیز از دست رفته است. و هیچ کس از مرگ و زندگی آنها تا این لحظه اطلاعی ندارد. و... 
با این حال در این نوشتار تلاش می شود که این اردوگاه  از زوایای زیر حد اقل مورد بررسی و سنجش قرار گیرد.
  - 1وضعيت بهداشت و درمان
  - 2بررسى وضعيت معيشتى

گرچه که  فاكتورهاى ديگرى هم قابل بررسى مى‏باشد، از قبيل تأثير دراز مدت اين گونه برخوردها بر روى جامعه افغانستانى، بیان اهداف و انگیزه های دولت مردان ایرانی از چنین برخوردهایی با مهاجرین افغانی، ریشه یابی  برخوردهای اهانت بار ایرانیها در طول تاریخ با ملت و دولت افغانستان، ضعف دولتمردان افغانی در دفاع از حقوق شهروندان افغانی،  بررسی تأثیرات سياسى مثبت يا منفى آن در روابط دو ملت افغانستان و ايران و... از جمله موضوعاتی  هست که می توان گفت باید روزی روی همه آنها قلم به دستان مطالب عمیق را نوشته و پخش نماید.
اما فعلا ما به بررسی همین موضوعات می پردازیم:
  - 1بهداشت و درمان
همه می دانند که  انسان امروز بر خلاف آدمیان قرون گذشته،  از نظر جسمى  يك موجودى ضعيف و آسيب پذير بار آمده‏است زيرا درمحيط هائى كه امروز آدميان رشد و نمو و تكامل جسمانى مى‏يابند با پنجاه و يا صد سال پيش به دلایل مختلف  متفاوت مى‏باشد!
 به همان ميزانى كه تكنولوژى و علم پيشرفت و تكامل نموده‏است، به همان نسبت و جود آدمى در برابر انواع ميكربها و امراض آسيب پزيرتر شده‏است و...
 اما آنچه كه براى ما اهميت دارد تزكار اين مطلب است كه انسان امروز اگر بهداشت و محيط سالم بهداشتى نداشته باشد، اگر دارو و درمان در دسترسش نباشد، سخت آسيب پزير خواهد بود!
 این در حالی است که در سطح شعار، نظام جمهوری اسلامی ایران، گوش فلک را کر کرده است که طی سالیان متمادی آنها چقدر اقدامات بشر دوستانه و اسلامی!! در حق مهاجرین افغانی نموده اند،  این در حالی است که اگر یک هیئت عالی رتبه بین الملل روزی بتواند به طور نا مترقبه و بدون برنامه ریزی و تعیین زمانی از قبل وارد همین اردوگاه سفید سنگ شود خواهد دید که چه  وضعيت نامناسب و تأسف برانگيز از نگاه بهداشت و درمان در "اردوگاه سفيدسنگ " موجود می باشد!
این اهمیت زمانی مضاعف و چند برابر می گردد، که آدمی به یاد فتاوای روح الله خمینی می افتد، که می گفت، اسلام مرز ندارد، او با شعار فقدان مرز اسلامی میان مسلمین، می خواست تا خود یک منادی وحدت بخش میان مسلمین باشد، این در حالی است که در زمان حیات همین رهبر به اصطلاح خودشان مسلمین جهان!!، از رفتن فرزندان افغانی به مکاتب به شدت جلوگیری به عمل می آمد. که نگارنده خود یکی از این قربانیان اخراج از مکتب با نمرات 20 و معدل 20 می باشد!!
همین نظام اسلامی که به شدت شعار می دهد، حقوق اسلامی از منظر آنها بالاتر از حقوق قرار دادی میان انسانی در قالب "حقوق بشر" می باشد، می بینیم که ؛  انسانهاى مهاجر را از سر كارها و خيابانها؛ شهرها و مسيرهاى راه دستگیر می کنند و مى‏آورند در داخل محلى بنام اردوگاه و در آغاز آنها را جهت تشكيل پرونده در يك محيط سر بسته بنام قرنطينه جای می دهند،که در این محیط سر بسته که   300تا  350متر مربع وسعت دارد و در اين مكان به طور متوسط  300تا  500نفر انسان را جاى ميدهد، كه نگارنده این سطور درحدود يك هفته درآنجا بوده و خود شاهد این وظعیت و رفتار غیر انسانی مسئولین آن با مهاجرین بوده است. و آنچه كه قابل بيان مى‏باشد اين است كه براى اين تعداد انسان فقط برای رفع ضرورت خویش يك توالت سالم داشتند، و با يك آفتابه شكسته!! و در کنار آن  يك  توالت ناقص كه فقط براى تخليه سر پائى ممكن بوده و بس! که شرح  آن در صفحات قبلی به صورت تفصیلی بیان شده است.
 من نمى‏خواهم اينجا محاسبه  كنم كه اگر يك انسان در شبانه روز متوسط سه مرتبه توالت برود و هر نفر  3دقيقه طول بكشد )كه بعضا مريض هستند وبيش از اين زمان برای رفع ضرورت زمان نیاز دارند،و اگر 3 دقیقه را ضرب 500 کنیم، معلوم خواهد شد که برای این تعداد چند عدد توالت نیاز هست، اما آیا یک توالت جوابگوى اين همه انسان هست؟ پاسخ این سوال را باید مجامع حقوق بشر بدهد، و آنها از مقامات ایران بخواهند که بر اساس کدام معاهده، کدام قانون بشری و به قوال دولت مردان ایران کدام قانون اسلامی چنین برخوردی با انسانها صورت می گیرد؟
 گذشته از آن، چنين مكان سر پوشيده با يك و يا دو عدد هواكش متوسط براى یک چنین کثرت انسانی ای آیا از منظر بهداشتی، از سوی نهادهای زیستی و بهداشتی مورد تأیید قرار می گیرد؟
 زمانیکه شب هنگام تا صبح حتى درب ورودى را قفل مى‏اندازد، براى تهويه هواء هيچ منفذى باقى مى‏ماند ؟
 و آيا در اين مدت همه تنفسها باهم مخلوط مى‏شود ياخير؟ و آيا در چنين وضعيتى صدها ويروس بيمارى زا از سوی انسانهای مریض به دیگران منتقل نمی گردند؟ و آيا براى درمان انسانهاى بيمار اكمالات تداوى وجود دارد؟ و...


  - 2معيشت
 دنياى مدرن بر پايه احترام انسان بنا نهاده شده است و اسلام نيز براى انسان حرمت و جایگاه ویژه  قائل مى باشد،  حتى اگر اين انسان يك موجود جانى بوده باشد، مرتکب جنايت  هم شده باشد، براى جنايتش به ميزان جرمش حدود الهى مشخص شده است! هرچند که  تعيين اين مجازات در مذاهب مختلفه اسلامی  و از منظر علماء دین، مورد مناقشه قرار می گیرد، اما در هر صورت تا میزان بالایی از شفافیت کامل بر خوردار است. گرچه که روی تعیین مصادیق و مراجع تعیین و تثبیت آن از سوی علماء مختلفه اسلامی مباحث و مناقشات متعددی وجود دارد.
اما  در دنياى مدرن مجازات هر نوع جنايت را قانون تعيين مى‏نمايد واصولا قانون را انسانها براى حفظ حقوق ديگر آدميان بر مبناى يك تفاهم مشترك تدوين نموده اند!  كه اجراى چنين قوانينى از سوى هيچ يك از آدميان مورد تعرض قرارنمى‏گيرد. چرا که این قوانی خود عامل نظم مندی جامعه، و آسایش همه انسانها می باشد. و به همین دلیل است که همه انسانهای جوامع مترقی تلاش می ورزند که میزان پای بندی خویش را به آن افزایش دهند و  چنانچه از آن چهارچوبه مقرارت خارج شوند با جان و دل  مجازاتهاى تنبيهى را مى‏پزيرند.
 مى‏خواهم این موضوع را اینجا بیان كرده باشم كه در مجازاتهاى اسلامى و چه درمجازاتهاى قانونى‏اى كه توسط آدميان در سر تاسر دنيا تنظيم شده‏است، در هيچ جاى‏گرسنگى و شكنجه از طريق غذاندادن و آب ندادن و ايجاد محيط آلوده براى آدميان مجرم پيش بينى نشده‏است که هیچ و حتا اگر چنین رفتارهایی از سوی هر حکومت و هر نظام و جمع و جمعیتی صورت بگیرد، آنان مرتکب جرم شده اند!!
 اينجا صحبت از جرم است و مجازات؛ كه براى انسانهاى مجرم در نظر گرفته ميشود توسط قانون يا شرع و در بعض از كشورها تلفيقى از قانون و شرع ! اما در قبال مهاجرين افغانى موضوع ماهيتا فرق مى‏كند بر خلاف شيخ "تقوى نيا " نماینده مقام رهبری ایران در اردوگاه سفید سنگ اسلامی ، اينجانب معتقد هستم كه افغانستانيها هيچ تجاوزى در حريم اسلام وايران نكرده اند!!
 این سخن را از آن جهت اینجا بیان کردم که خود شاهد روزی بودم که ازوى يكى از مهاجرين سوال کرد؛ تاكى مارا دراين طويله نگه مى‏داريد؟ وچرا بيرون نمى‏كنيد او در پاسخ‏فرمودند كه بيخود كرديد كه به
اسلام و ايران تجاوز كرديد!
و باید باز هم در جواب این نماینده رهبری ایران بگویم که جناب آقای تقوی نیا! فکر نمی کنم که با این سن و سالی که دارید از یاد برده باشید زمانیکه  شوروى در افغانستان تجاوز کردند؛  رهبر فقيد شما آقای خمینی اعلام فرمودند كه اسلام مرز ندارد!   و عملا تمام مرزهاى كشورشان را به روى افغانستانيها باز گذاشتند!
 گرچه اين عمل را به مراتب پاكستانيها با سعه صدر و متانت و نوع دوستانه تر انجام دادند! در صورتیکه رهبریت زمان شما اذن دخول به ایران داده است؟ بر اساس کدام یک از قوانین شما خطاب به مهاجرین می گوئید که به ایران تجاوز کرده اید؟!
 ثانيا در تمام اين سالها دولت ايران به عنوان يك جانب ذى نفع در افغانستان همانند ساير كشورهاى ذى دخل در این کشور، دخالت نموده‏اند و از يك جناح خاص جانب منازعه حمايت سياسى و اكمالاتى نموده است، بناء مبرهن است كه يكى ازعوامل تداوم بحران در افغانستان خود جمهورى اسلامى ايران بوده و می باشد!
 و بايد در نظر داشت كه تداوم هرگونه بحران وايجاد هرنوع بحران جديد، مهاجرتهاى جديد را نیز در پى خواهد داشت، كه بايد بار اين مهاجرت رابه عنوان كمترين هزينه تداوم مداخله خويش پزيراباشید!
 مبرهن و آشكار مى‏باشد كه براى افغانستانيهاى مهاجر در ايران چه انهائيكه در زمان اشغال افغانستان به اذن رهبر فقيد انقلاب ايران وارد ايران شده اند و چه كسانيكه در زمان دولت ربانى وامارت اسلامى طالبان وارد ايران شده‏اند به هيچ عنوان نمى‏توان به ديده عناصر تجاوز مرز نگريست، زيرا درهر دو مرحله‏اى كه مهاجرت از افغانستان به كشورهاى همسايه اوج گرفته است، هر دو قانونى بوده، زيرا در مرحله نخست رهبر وقت کشورتان اجازه داده بودند مبنى بر اينكه اسلام مرز ندارد، و در عمل تمامی مرزهای کشور را برای ورود افغانها باز گذاشته بودید،  و در مرحله دوم تداوم بحران ازسوى كشورهاى منطقه من جمله جمهورى اسلامى ايران كه ازپان تاجيكسم حمايت مى‏نمود، خود دلیل دیگر بر مشروعیت ورود مهاجرین بوده می تواند.
 با نفى هرگونه جرمى، اينك، اين سوال پديد مى‏ايد كه چرا مقامات جمهورى اسلامى ايران مهاجرين را از سطح شهرها جمع آورى كرده و مى برند در اردوگاهها و با دهها نوع شكنجه جسمى و روانى و حتى با ندادن   غذا - به غير ازنان و آب، آنهم به مقدارى ناكافى- جسم اين انسانها را دچار اختلال مى‏نمايند!
 بيان اين امر بسى دشوار مى‏باشد كه يك انسان حداقل در مدت  60يا  70روز فقط در روز با سه قرص نان  210گرمى  و آنهم یا  سوخته و یا  خمير و با  آب بسيار محدود زندگى كند!   من نمى‏دانم اين رفتارها را با كداميك از استانداردهاى حقوق انسانى و بشرى و اسلامى می توان تطبيق نمود؟!!!
 مى‏خواهم این موضوع را یاد آور شده باشم که گيريم؛ همه اين عزيزان مهاجر تجاوز مرز باشند و به قول شيخ "تقوى نيا " به اسلام و ايران تجاوز كرده‏باشند؛ يعنى مرتكب يك عمل نا بهنجار شده‏اند كه با هنجارهاى مدنى جامعه ايران تطابق ندارد آيا  نبايد آنها در يك محكمه صالح محاكمه شوند؟ و از آنها پرسيده شود كه چرا شمامرتكب چنين عمل شنيع تجاوز مرز شده‏ايد؟
 و آيا نبايد آنهابيان كنند دلائل این عمل شنیع خود را!! واينكه چرا آنان به ديار ديگر به پناه آمده‏اند و ديگران چگونه كشورشانرا به ميدان تاخت و تازتبديل كرده‏اند؟  و حق حيات را از آنان گرفته‏اند؛ چنانكه امروز در مهاجرت نيزازآنان گرفته‏اند!!
 تا در صورت مجرم شناخته شدن آن افراد توسط قاضى عادل محكوم شوند به هر نوع مجازات شرعى و ياقانونى‏اى كه در نزد اسلام و جامعه انسانى پسنديده مى‏باشد!
و بر فرض محكوميت ؛ اين گونه بايد با یک انسان مجرم برخورد صورت بگیرد؟ كه به آنها آب و غذا ندهند؟ و در محيطهاى آلوده و غير بهداشتى كه سرشار از انواع  جانورهای خسك و شپش و كييك و...مى‏باشد نگهدارى كنند و يا از آنها بيگارى بكشند!  
 موضوع ديگر كه بازهم ضرورت دارد مطرح شود اين است كه افرادى از مهاجرين افغانى در چهارچوب و ضوابط حاكم بر ايران دچار بزه شده‏اند و عمل بزه كارانه‏اى را مرتكب شده‏اند، كه توسط  دستگاه قضائی محاكمه شده و به كيفر اعمال خويش هم رسيده‏اند؛ سوال اين است كه چرا چنين افراد خطاكارى پس از تحمل دوران محكوميت به اردوگاه تحويل‏داده مى‏شوند كه براى مدتى ديگربازهم روزگارى بدتر از دوران زندان را سپرى كنند!
و پرسش اين است که این هنجارها و رفتارهاى غير عقلانى و نا بخردانه با كجاى شريعت و قوانين انسانى و مدنيت امروزین سازگارى دارد؟!
به هر حال این وضعیتی هست که در اردوگاه کشور ایران در قبال مهاجرین افغانستانی وجود دارد، اما آنچه که اینجا بیش از همه جای شکوه و شکایت دارد این است، که هنوز مردم افغانستان تبدیل به یک ملت نشده اند، و در جایی که ما فاقد یک ملت واحد باشیم، و در جامعه ای که ما فاقد یک رهبریت سالم و و ملی باشیم و در اجتماعی که هنوز روح ملی برای خود شکل نگرفته باشد، بناء روح دفاع ملی، روح دفاع از هم نوع، و نوع گرایی وجود ندارد. و زمانیکه این ویژگی ها در یک جامعه وجود نداشته باشد، هر کشوری دندان طمع برای هر نوع بهره برداری و توهین و تهیقر تیز می کنند، اینجاست که باید به همه افغانها این نکته را گوش زد کرد که بر خیزید!! تا کی خواب گران!! بر خیزید و بسازید و قوی شوید و روزی همه این جنایات را در پی میز محاکمه در سطح جهانی بکشید!
و باید همه آنهائی که در این سالها در کشور ایران دچار مشقت های متعدد شده اند، اسناد خود و چشم دید های خویش را آماده کنند، تا روزی که حتما در راه است، در همین نزدیکی ها رسیده است، در پای میز محاکمه بخوانند. و از مقام دادگاه بین المللی تقاضای غرامت نمایند.
  ............................

هیچ نظری موجود نیست: