آشوکا
در یک دهه اخیر تغییرات
مثبت و منفی زیادی در عرصه های گوناگون اجتماعی رو نما گردیده است، این تغییرات از
زوایای مختلف قابل طرح و بررسی می باشد، که در صورت مدیریت صحیح آنها می تواند
نوید بخش فردای سر شار از زیبایی ها باشد، اما اگر این تغییرات و تحولات و تولد
پدیده های جدید مدیریت نگردد، می تواند در کلیت جامعه افغانستان را به سوی یک
بحران دیگر سوق دهد که نتیجه ای به جز فقر و ویرانی اجتماعی به بار نخواهد داشت.
یکی از پدیده های
جدید که به شدت در جامعه در حال رشد است، پدیده فقر احساسی می باشد، در تعریف فقر
احساسی می توان گفت؛ فقر احساسی حالتی است كه یك فرد یا خانواده، احساس می كند افراد یا
خانواده های همسایه یا هم شان او وضع مالی و رفاهی بسیار بهتری نسبت به خودش
دارند. این احساس، به فرد القا می كند كه جایگاه فعلی من (هر چقدر هم كه ثروتمند و
مرفه باشم) مناسب من نیست و من باید از رفاه و امكانات بالاتری برخوردار باشم ...
رشد فقر احساسی در ذات خود برای جامعه ای مثل افغانستان که مردمانش
همیشه در فقر و روز مرگی به سر برده است و فاقد هر گونه طرح دراز مدت در عرصه های
اقتصادی و رشد اجتماعی بوده است، و نهادهای مسئول دولتی نیز در طول تاریخ طرح
وبرنامه ریزی ای برای رشد اقتصادی و اجتماعی جامعه نداشته است، می تواند امید بخش
باشد، زیرا هنگام ابتلای یک جامعه به پدیده "فقر احساسی"؛ نكته مهم این
است كه همه از وضع خود گلایه مند و شاكی می شوند، چه فقرا، چه طبقه متوسط و چه
طبقه مرفه و اتفاقاً طبقه متوسط و مرفه در جوامع مبتلا به فقر احساسی ، بیشتر از
فقرا از وضع موجود گلایه دارند و ناراضی اند و برای بدست آوردن رفاه بیشر، بیشتر
هم "حرص" می زنند چرا كه به وضوح و به وفور می بینند افراد و خانواده
های هم شان و هم سطح شان، چه سریع به رفاه و مادیات می رسند ...
مدیریت پدیده "فقر احساسی" می تواند یک رقابت سالم در عرصه
رشد اقتصادی را به وجود بیاورد، اما اگر این پدیده مدیریت نگردد، چنانکه امروز ما
شاهد هستیم فاقد هر نوع مدیریت در کشور می باشیم، از جمله مدیریت "فقر
احساسی" که نتیجه اش به یک بحران و مرض فرا گیر منجر می شود، این مرض را می
توان به مرض تجمل گرایی تعبیر کرد.
وجود فقر احساسی باعث شده است که هر روز در لایه های مختلف اجتماعی
رقابت بسیار شدید تجمل گرایی به وجود بیاید، جامعه ای که هنوز هیچ یک از عرصه های
تولیدی آن فعال نیست، دارای در آمد های کاذب و شغل های کاذب می باشد، و از سوی
دیگر تا چند سکه ای از این در آمد های کاذب به دست می آورند صرف تجملات می شود،
آینده پر از ابهامی را در سطح جامعه نشان می دهد.
تجمل
گرایی
تجمل و تجمل گرایی از مقولاتی است که به نظر می
رسد با شتابی فراوان زندگی اجتماعی افغانستان را پوشش
می دهد و به تدریج به عنوان معضلی اجتماعی
و اقتصادی پیامدهای زیان بار خویش را در سطح جامعه بر ملا خواهد کرد.
زندگی تجملی با زندگی ضروری و زندگی رفاهی فاصله ی بسیار دارد.حرکت به سوی
زندگی تجملی بیشتر با رویکردی مصرف گرایانه و با گذر از مفاهیم تولیدی صورت می
گیرد.یعنی نگاه تجملی با عبور از اندیشه های تولید گرایانه در جامعه صرفا به مصرف
تجملی و مصرف بی رویه توجه می کند.
تجمل گرایی ما تقلیدی از نوع تجمل گرایی در کشورهای کلان صنعتی می باشد، اما
از یاد برده ایم، که آنها اگر اقدام به تجمل گرایی می کنند، در حقیقت دارای در آمد
های واقعی و کلان نیز می باشند،دارای بزگترین کمپنی هایی می باشند که تولیدات شان
در سطح جهان خریدار دارد، اما بزرگ تجمل گرایان کشور ما که هر روز بر این فرهنگ
دامن می زنند، آیا توانسته اند کدام فابریکه کلان را ایجاد نمایند که در سطح دنیا
که نه حد اقل در سطح افغانستان تولیدات شان توزیع گردد؟ می بینیم که ما هنوز فاقد چنین فابریکه هایی می
باشیم، اما به جای آینکه سرمایه ها صرف ایجاد مراکز تولیدی گردد، تبدیل به تجملات
و موترهای لوکسی می گردد، که فقط پیسه های
به دست آمده از مشاغل کاذب را تبدیل به دود می کند، در فردای قطع شدن کمکهای جامعه
جهانی و از بین رفتن مشاغل کاذب در همه سطوح و لایه های اجتماعی شاهد بحرانی وسیع
در عرصه های اجتماعی خواهیم بود، که نخستین قربانی آن اخلاق انسانی خواهد شد.
رشد بی رویه تجمل گرایی در حقیقت بیانگر رنج و عقده های حقارتی است که بخش از
جامعه با آن در گیر بوده است، کسانیکه در گذشته خویش همیشه مورد تحقیر قرار داشته
اند، رنج فراوان از فقر کشیده اند، امروز تلاش می کنند که نمایشی از تجمل گرایی را
دایر نمایند، و در میان دوستان و اقوام خویش در حقیقت بر آن زخم کهنه مرحم
بگذارند، و با تجمل گرایی می خواهند خودی در میان رقبای خویش نشان بدهد، در حالیکه
اگر خرد مندانه تر نگاه نماید، کمی هم آینده نگر تر باشد، می تواند با همین مصرف
حد اقل یک مرکز تولیدی کوچک ایجاد نماید که در آن چندین شهروند هموطنش نیز مشغول
کار شود و برای همیشه نیز از در آمد دائیم بر خوردار گردد.
امروزه به وضوح مشاهده م ی گردد، "فقر احساسی" در عرصه های اقتصادی
و تجمل گرایی و مد پرستی رشد تصاعدی خویش را می پیماید، اما همین پدیده فقر احساسی
در سایر عرصه ها مثل عرصه علم آموزی، تولید علم، تحقیقات علمی، رشد هنری و... به
چشم نمی آید، ضرورت است که نهادها و رسانه های که در عرصه بازسازی اجتماعی کار و
فعالیت می نمایند، جامعه را به سوی فقر احساسی در عرصه های علمی ، هنری، فرهنگی،
و.... مدیریت نمایند. تا شاهد رقابتی مثبت در این عرصه با هدف دست یابی به کمال
مطلوب باشیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر